محمد يار بن عرب قطغان

295

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

ساخته گرداند . و محمد باقىبى دورمان ايلغار نموده آخر شب بود كه سلطانان رسيد [ ند ] و حكم عباد الله سلطان به سمع ايشان شنوانيد [ ند ] . و روز ديگر خان گلدىبى و جان دولت‌بى و غيرهما كه ايشان را نيز عباد الله سلطان از پى روان ساخته بود ، رسيدند . و به موجب فرمودهء سلطانى طريق مشورت پيش گرفتند و بعد از گفت‌وگوى بسيار همه يك رأى و يك‌دل گشته ، فرمودند كه چون محمد باقى از جانب عباد الله سلطان حكم رجعت آورده براى او قرار كرده ، مصلحت همان خواهد بود . و محمد باقى عرض نمود كه اگرچه فرمان سلطان چنين است ليكن خواه پيش حضرت صاحبقرانى عكس اين است . بنابرآن بازگشتن مصلحت نديدند و توكل كل بر خالق جزء و كلّ نموده ، پيش روان گرديدند . ( مصرع : ) روان شد به ايلغار شاه ، سپاه ( 175 ب ) عزيمت به دست قايد دولت داده ، روى توجه به عزم محاصرهء سيرام كه اولاد خوارزم شاه سلطان آنجا متحصن بودند ، آورد . و روز دوشنبه دوم ماه ربيع الاول بود كه خاقان وافرشوكت با سپاه بربر صولت بر گرد قلعهء سيرام آمده ، چون نگين در انگشترين احاطه نمودند و غريو « 1 » گوركه و كوس در خم طاق آن بو پيچيده ، بازوى مكنت برافراختند . و چون قلعه سيرام كه آن را در تواريخ اسپيجاب نويسند حصنى بود به غايت حصين و ساكنان آن خطهء رفيعه به حصانت آن مغرور و به كثرت ذخاير و اسباب پرواز مقام طاعت‌دارى دور ، از غفلت و جهالت در صدد مخالفت و ممانعت آمدند . از مشاهدهء اين صورت ، قهرمان فرمان ماوراء النهر فرمود كه سلاطين با عزّ و تمكين و امراى ظفرقرين و سران شجاعت‌پناه با ساير عساكر نصرت دستگاه از مقام خويش جنبش نموده ، پيشتر آيند و به قدر امكان سنگ و خاك خندق آن را پر سازند . چنانچه طرف برآمده ، به فرّ و شكوه آن حضرت آرايش گرفت و جانب جنوب به عزّ و اقبال سلطان خجسته‌مآل ، عباد الله سلطان ، زيب و زينت پذيرفت . و در شمال قلعه رايت خورشيد رايت شاهزاده فرخنده‌نشان عبد المؤمن سلطان به اوج آسمان و فراز كيوان رسيد و جميع سپاه اوزبك از امراى ايشك آقايان مانند كوچك اغلان و عبد الباقىبى دورمان و جان گيلدىبى و جولتاىبى و نوروزىبى و على اغلان و محمد باقى دورمان و غير هم در ملازمت شاهزادهء مذكور كمر خدمت بر ميان بستند و بر طرف قبله سلطان

--> ( 1 ) . س : عزوتو